تبليغاتX
شیوا دختر آسمان

 

در نو بهار عشق تو باورم کردی

با اولین پاییز تو پرپرم کردی

وقت شنیدن ها تو قصه پردازی

وقت پریدن ها تو بال پروازی

سر تا به پا ویرونم... مجنون تر از مجنونم .....  پشیمونم پریشونم تو کردی    

 

         

دیدی چقدرآسونه آتیش زدن بر خونه......... پشیمونم پریشونم تو کردی

 

بسوزان کهنه دیروز رو

بنا کن تازه ها رو

محبت یشه کن بر هم بزن اندازه ها رو

نم اشکی بریز و خانه ی دل رو صفا ده

تو ای تکتاز من بگشا همه دروازه ها رو

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 6:13 توسط شیوا و عارف |


 

هوا تاریکه توی غبار دلت خودمو رو خسته میبینم به خودم میگم

دیگه تموم شد اون دل دیگه تو رو قبول نداره .تکیه میدم به رگهایم

آه‌‌‌ دیگه این عشق سرد شده دیگر جریان ندارد دیگه اون به من اطمینان نداره

خیلی تنهام . شماره می گیرم صدا شیواست با اون حرف می زنم از قلبم میگم

بهش میگم به همه چی شک دارم به همه چی!

اما اون میگه نه! خیالت جهنم برای من ، میگم زمان لازم دارم خداحافظ

فریاد میزنه میگه صبر کن عارف ْدوست دارم ْ

تا صبح فکر میکنم به خودم میگم هیچ چرا با شیوا اینجوری کردم؟

ساعت ۹ بهش زنگ میزنم دادشش علیرضا گوشی رو بر میداره

بهش میگم با شیوا کار دارم میگه خوابه گوشی قطع میکونه.

با خودم میگم ببین با اینکه دل شیوا رو ناراحت کردم  بازم اون دیشب راحت بوده

فکرشو مشغول نکرده!!؟

تو همین بین شیوا زنگ میزنه معلومه خواب بوده اخم میکنم شیوا تو ناراحت نشدی از من؟

میگه چرا باورم نشد ه هنوز ولی!! ولی چی شیوا؟؟؟

فقط به یه جواب همیشگی میگه

این روزای خوب بهاری حیفه خزونی بشه

حیفه تو بهار چشامون بارونی بشه

تو این روزا حیفه شعر عاشقونه رو نشنویم

ْ دوست دارم شیوا ْ

-----------------------------------------------------------------------

به تو مدیونم همیشه

مگه میشه بی تو باشم

 از شبی که روبرومه

چطوری بی تو رها شم

به تو مدیونم همیشه

مثه شمع صبحه فردا

     مثه موج سرد و تنها      

به نگاه نازه دریا

به تو مدیونم همیشه

من خسته من بی رود

مثله خاک سرد و تشنه

به نوازشای بارون

به تو میرسم دوباره

زیره رگباره ستاره

وقت بارون نگاهت

رو حریر شب میباره

اگه پایانی نباشی

واسه بغض خستگی هام

چطوری برگردم از این

خنده های بی سرانجام

تو خدای عاشقایی

به تو مدیونم همیشه

وقتی اسمتو میارم

لحظه لحظه تازه می شه

به تو مدیونم همیشه

من خسته من بی رود

مثله خاک سرد و تشنه

به نوازشای بارون

به تو میرسم دوباره

زیره رگباره ستاره

وقت بارون نگاهت

رو حریر شب میباره

به تو میرسم دوباره

----------------------------------------------------------------

دوستان شیوا امروزا خیلی خسته براش کامنت خوبی بذارین امیدوارم بازم برامون بنیوسه

عارف پنجشنبه ساعت ۴:۱۱ صبح

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 4:17 توسط شیوا و عارف |