تبليغاتX
شیوا دختر آسمان

 ღشیواعاشقانه ۱ ساله شد

باز دلم هواي نوشتن به سرش زده است .

مي دانيد هر وقت كه تنها و دل تنگ مي شود ، كسي را فرا نمي خواند جزء قلم و كاغذ ، مي خواهد كه بنويسد از همه چيز از همه كس
...................

ولي وقتي شروع به نوشتن مي كند چيزي براي نوشتن ندارد ؟دلش پر از حرفهاي نگفته است ولي چيزي براي گفتن ندارد ، هيچ خودش هم نمي داند كه خودش هم نمي داند كه دلش چه مي خواهد ، سرگردان وحيران است ؟چه چيزي مي خواهد ؟ولي نه چرا مي داند ولي حقي ندارد ، هيچ حقي ندارد او محكوم به تنهايي وجدایی مرگ است منتظر است تا مرگ او فرا برسد و در گوشه اي خلوت بميرد آری.براي همين نمي تواند چيزي بگويد يا نه اجازه براي چقدر سخت است ، آري خود را جاي او بگذاريد و ببينيد كه چه دردي مي كشدگفتن ندارد.آره اجازه براي حرف زدن ندارد بايد سكوت كند سكوت محض ، يك سكوت ابدي!اما نه حقش همين هست ، آره دلي كه افسارش را در اختيار هر كسي قرار بده از اين بدتر بايد به سرش بيايد ، اين كه چيزي نيست ،! در مقابل نافرماني و سركشي كه كرده است اين حداقل مجازات براي اوست.در مقابل كارهاي كه مي كند اين هيچ است بايد محكوم به حبس ابد و حبس در سلول انفرادي بشود.مي خواستم اينبار از شادي بگويم از آسمان پر ستاره ، درخشندگي خورشيد و ماه ، آبي آسمان ، آرامش درياديگر هيچ در اين دنياي نمي خواهم هيچ !ولي باز دلم گويي با شادي قهر است و خواهان گريستن و غم است.

چرا كه چهره همه آنها برايم نمايان شده است ، چهره هاي ترسناك ، چهره واقعي آنها كه در زير اين صورت بظاهر معصوم مخفي كرده اند من نقاب از چهره آنها برداشته ام ، آري!،


ببينيد



شما هم ببينيد كه چه چهره اي دارند اين مردم ، نترسيد كاري با شما ندارند آنها نمي دانند كه شما چهره واقعي آنها را مي بينيد الان زود است كه اين دغل بازان چهره خود را به شما نشان بدهند ، بايد طعمه به دام بيفتد هنوز زود است باور كنيدحداقل در بار اول اينكار را نخواهند كرد
ولي نه راست مي گويد بعضي آنقدر سبك مغز هستند و به خوي حيواني خو گرفته اند كه براي حتي يك ثانيه قادر به ظاهر سازي نيستند به اين موجوداتي كه انسان نه ، آدم نه براي آنها نمي توان اسمي گذاشت

بي اسم هستند ، بي هويت ، نشان ،

بترسيد از آدمهايي كه چهره انسان نما دارند چرا كه اگر درون آنها را ببينيد از ترس به خود خواهيد لريزد همانگونه كه من ديديم و لرزيدم و از ترس قدرت تلكم خود را از دست دادم آري من سالهاست كه قدرت تكلمم را از دست داده ام ،يعني آنها اين حق را از من گرفته اند


حرف زدن چه سودي مي تواند براي من داشته باشد ، زماني كه شنونده اي نيست كه به حرفهايت گوش بدهد ، پس مي نويسم در اين دنياي مجازي شايد كسي باشد كه اين نوشته را بخواند زماني كه كسي حرفهايت را درك نمي كند پس سكوت و لال بودن بهتر است كمي فكر كنيد ببينيد اينگونه نيست؟



+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 2:0 توسط شیوا و عارف |