تبليغاتX
شیوا دختر آسمان

.دلم به اندازه ی حسرت دل عاشقت گرفته! به اندازه ی تموم تن پاکت تنگ شده...دستانت رو به من بسپار..بسپار تا برويم...به همان ديار سبز...برای عاشق شدن و جوانه زدن...خداست که مرا و تو را می خواند...با من باش....آخر تنها عشق حقيقت دارد و جز عشق؟اوه...نه!هرگز!

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:16 توسط شیوا و عارف |


 

تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سرتره

نجابتی تو چشماته که آبرومو میخره

خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو

اگه بری تو قصه هام باز هم میام سراغ تو

واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی

هر نفسم نفس تو مث غم توی صدامی

نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو

مث تنهائی عاشق پر عاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق گلایه هاتو خط بزن تو آرزوی آخری

اگه پر از مصیبتی غما تو هدیه کن به من تو آبرومو میخری

یه نیمه جون زخمی ام بیا بیا نفس بده نفس توئی هواتوئی

داغ چشاتو وا کنو ستاره هامو پس بده که مالک صدام توئی

واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی

هر نفسم نفس تو مث غم توی صدامی

نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو

مث تنهائی عاشق پر عاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق گلایه هاتو خط بزن تو آرزوی آخری

اگه پر از مصیبتی غما تو هدیه کن به من تو آبرومو میخری

یه نیمه جون زخمی ام بیا بیا نفس بده نفس توئی هواتوئی

داغ چشاتو وا کنو ستاره هامو پس بده که مالک صدام توئی

 


+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 12:31 توسط شیوا و عارف |