يک بار خواب ديدن تو به تمام عمر می يرزد
پس نگو، نگو که رويای دور از دسترس خوش نيست
قبول ندارم
گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دريايیست
تاب و توانش بيش از اينهاست
دوستت دارم، و تاوان آن هرچه باشد، باشد
دوستت خواهم داشت، بيش تر از ديروز، کمتر از فردا
باکی ندارم، از هيچ کس و هرکس
چون تو را دارم عزيزم.



آره عاشق تو شدم
سينه اي پر درد دارم
نگاهي هم لبالب پر ز حسرت
ودلي سرشار اندوه
از سراب پوچ وصلت

گاه گاهي در پس پرده ي رويا دل من مي بيند
طرح چشماني را
كه به من گريه كنان مي خندند
و در ان حس غريبي ذهن بي حو صله ام را در پي واژه ي نو مي پويد
موج حسرت دم به دم گام به گام مي كاود
صحن درياي دلم را
و به روي صفحه ي تقديرم
سايباني از تبار غم واندوه هميشه بسته
منفذ نور اميد زندگي را يكسر
وسكوتي كه پس از تنهايست،مي گيرد
نفس نغمه ي ان را كه به من گفت ارام
زندگي سهم تو است
لمي كن هستي را
احساس كن عاطفه را
جاده ي پر غم و راز زندگي را يكسر
عاشقانه طي كن
نشنيدم نغمه ي ديگري از بودنم و زيستنم
و گرفت بغض غريبي ارام
روح لبريز ز اندوهم را
ولي انگار حقيقت اين است
زندگي سهم منم هست ،وليكن
بي تو
ودر ان دم كه شكست كهنه ترين بغض گلويم
گفتم
زندگي تلخ ترين سهم دلم بود
تنها رفيق بي كسيم سازمو دفتر منه همسفرام تمام راه اونيكه همدم منه
جاي غماي زندگيمتو دل دفتر منه يار صداي خسته ام صداي گيتار منه
هر كسي گفت دوستم داره تو دلم اشيونه كرد هر كسي با يه جور فريب دلم رو عاشقونه كرد
هر كسي شد همسفرم منو توي جاده گذاشت وقتي مي ديد تنهايي مو انگار نه انگار ياري داشت
يكي يدونه ي دلم تو راه منو گذاشت و رفت بي اعتنا به زندگيم دل منو شكست و رفت
حالا ديگه دلم مي خواد با خو بيا تنها با شم يه كلبه از گل بسازم تاهميشه باهات باشم
مي خوام تو ذهن عاشقم رنگ بهارو بيارم عكست رو با يه دنيا مهر كنار قابم بزارم
سو گلي قصه ي من از همه بي وفا تره اونيكه من ديوونشم مي ره و تنها مي زاره
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی
بخدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام>>
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام
يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام.
يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.
بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنها.
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
يه روز تو نامه اش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام.
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:
«من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه
اینه که نمی دونه من هنوز خیلی تنهام


به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد




